عبدالرسول خیراندیش - روزنامه اطلاعات|پیشینه قدیم و عظیم ایران همچنان که افتخارآفرین است، مسئولیت زا نیز هست و باید هشیار باشیم که کوتاهی درباره آن، ممکن است جبران ناپذیر باشد. نوشتار زیر همین موضوع را بسط می دهد.
فرهنگ ما در تمامیت و جامعیت خویش در اصل صورتی تاریخی دارد. این از آن روست که میراث فرهنگی در آن از غلبهای تام و تمام برخوردار است. مجموعه میراث مادی و معنوی که از گذشته به ما رسیده، همان تمدن و فرهنگ ماست و حاصل سیری تاریخی است که شرایط کنونی فرهنگی و تمدنی جامعه ایرانی را تشکیل میدهد.
از آنجا که آفرینشگری فرهنگی، فکری، علمی و هنری ما و نیز جهات مادی دیگر آن اکنون در شرایط راضیکنندهای نیست، لذا همین موجودیت تاریخی در جامعیت و کلیت و تمامیت خویش، شاکله اصلی هویت ما را به وجود میآورد.
در همان حال ما با این واقعیت نیز روبرو هستیم که ایران معاصر و مرزهای جغرافیایی و سیاسی آن و نیز جامعه و جمعیت آن فقط در بر دارندة قسمتی از جهانی است که فرهنگ و تمدن ایرانی را به وجود آورد. هرچند ایران کنونی در بر دارنده جمعیت، خاک و فرهنگ اصیل ایران است، اما تغییرات دو سده اخیر موجب شده است میراث معتنابهی از آن در خارج از حوزه سیاسی فعلی آن قرار گیرد. این امر ضرورت صیانت از این بنیاد تاریخی و فرهنگی و مقدم بر آن شناخت را به ما گوشزد میسازد. در این راستا این نکته از اهمیت بسیاری برخوردار است که از دیدگاه جهان خارج از حوزه تمدنی ایران، چه کسی را نماینده این تمدن، تاریخ، فرهنگ بشناسند؟
فعالیت فرهنگی با بهرهگیری از میراث فرهنگی و تاریخی امروزه سهم عمدهای در مجموعه فعالیت دولتها و ملتها دارد. هویتبخشی و استحکام وحدت ملی توسعه و تعمیق مفهوم شهروندی و مواردی دیگر از جمله اهدافی است که جوامع مختلف از اینگونه اقدامات خویش مدنظر دارند. در واقع با مجموعه این تلاشها سعی دارند به این سؤال سرنوشتساز و پراهمیت پاسخی مناسب بدهند که: ما کیستیم؟ بدون شک در پاسخ بدین سؤال خواهد آمد که: چه بودهایم، چه هستیم، چه میخواهیم باشیم، چه چیز مربوط به ماست؟
همه کسانی که با مسائل فرهنگی در روابط بینالملل آشنا هستند، میدانند که بهرغم آوازه بلند و اشتهار فراوان ایران، نزد بعضی از ملتها ایران به صورتی دقیق و مشخص معرفی نشده است؛ مثلاً در قسمتی از اروپای شرقی و مرکزی، مباحث مربوط به ایران ذیل عنوان «ترکشناسی» دیده میشود. دلیل این امر حضور چندقرنه دولت، ارتش و تمدن عثمانی در آن نواحی است.
در همان حال به وسیله همین تمدن مواریثی از تمدن ایرانی مانند ادب فارسی و عرفان به ملل اروپای شرقی و مرکزی رسیده است؛ لذا هرچند این آثار ایرانی هستند، اما به نامی دیگر شناخته میشوند. همین وضعیت در مورد واژه «عرب» در بسیاری از محافل علمی و فرهنگی مطرح است؛ ازآنجا که ایران در مجموعه جهان اسلام دارای غنیترین میراث و مشاهیر و آثار است، قسمت اعظم آنچه عرب معرفی میگردد، به واقع ایرانی است.
کثرت آثار باستانی و میراث مادی و معنوی این اطمینان را به وجود آورده که ایران از نظر فرهنگی و تاریخی خود به خود بزرگ است و آوازه آن از قدیم تاکنون عالمگیر بوده است؛ لذا با چنین قدمت و وسعت و غنای تاریخ و فرهنگ و ادبیات و حتی اعتراف محققان و متفکران بزرگ جهان، جای نگرانی نیست؛ در حالی که این نگاهی از سر بیتوجهی و فقدان درک شرایط و واقعیت است.
در جهان آمیخته به سیاست و اقتصاد امروز تا زمانی که هر ملتی برای حفظ و یا به دستآوردن جایگاه فرهنگی شایسته خویش عمل میکند، دوستی با این و آن نیز بر اساس منافع و مصالح است؛ لذا داشتن تاریخی طولانی و آثار فراوان شرط لازم هست، اما کافی نیست و تلاش و کوشش بسیاری را طلب میکند. حتی میتوان گفت در شرایطی که گذشتهای پربار و میراثی گرانسنگ را دارا هستیم، مسئولیتی مضاعف مییابیم؛ زیرا در فقدان چنین شرایطی مسئولیتی هم در کار نمیبود، اما با داشتن تاریخ و فرهنگ پرارزش، اهمال و سستی به هیچ وجه قابل توجیه نیست و نه تنها در پیشگاه وجدان ملی، بلکه در برابر نسلهای آینده نیز در معرض سؤال و مؤاخذه خواهیم بود.
ایران همواره به خاطر شعر، عرفان، جشن نوروز، کاشیهای لاجوردی، آثار باستانی، باغهای زیبا و... معروف بوده است؛ اما آیا به طور کامل نسبت به حفظ این اشتهار و معرفی آن کوشیدهایم؟ متأسفانه در سالهای اخیر دانش جهان خارج از ایران، کم شده است؛ و حتی بعضی به درستی جای ایران را هم نمیدانند!
جهان ایرانی با این واقعیت روبروست که در پی تحولات دو سده اخیر و شکلگیری مرزبندیهای جدید، میراث معنوی آن در قلمروهای متعددی قرار گرفته است. این امر موجب شده تا هم با نوعی از تقسیمبندیهای جدید فرهنگی روبرو شویم و هم آنکه لبههای فرهنگهای گوناگونی بر روی هم قرار گیرند.
آثار و قبور بعضی از مشاهیر اکنون در آن سوی مرزها واقع شدهاند و میتوان این پرسش را پیش رو داشت که: برای شاعران و دانشمندانی که در خارج از ایران کنونی میراثی از آنها باقی مانده، چه برنامهای داریم؟ حافظ و سعدی و فردوسی و تعدادی دیگر، وضعیت روشنی دارند؛ اما رودکی، مولوی، نظامی و مانند آنها که در خارج از ایران کنونی میراثهایی را دارند، چگونه مورد تجلیل و تکریم قرار میدهیم؟ شخصیتی مثل ابنسینا را هم ما ایرانیها، هم عربها، هم تاجیکها، هم ازبکها، هم روسها و هم ترکیهایها بدان نظر دارند.
بدون شک ابنسینا و بسیاری از بزرگان دیگر، شخصیتهایی جهانی هستند و آثارشان میراث بشری است؛ اما چنانکه پرسش شود که از کدام تمدن برخاستهاند و ثمره کدام فرهنگ هستند، گوی سبقت از آن کسی خواهد بود که مقدم بر همه، تلاش کرده و بیش از دیگران کوشیده باشد.
در تلاش و تقلایی که برای کسب هویت و تحکیم موقعیت و موجودیت ملی در شبهقاره، آسیای مرکزی و خاورمیانه میشود، نهتنها مواریث فرهنگی و مشاهیر علمی ادبی، بلکه سلسلهها، دولتها و فرمانروایان گذشته نیز مورد توجه قرار گرفتهاند. پاکستانیها بر غزنویان، افغانها بر غوریان، ازبکها بر تیموریان، ترکیه بر سلجوقیان، جمهوری آذربایجان بر صفویان، ترکمنستانیها بر تمامی ترکمانها، تاجیکستانیها بر سامانیان، عراقیها بر عباسیان و... تأکید و توجه یافتهاند.
در ازبکستان تیمور، در جمهوری آذربایجان شاهاسماعیل، در ترکیه طغرل، در پاکستان سلطانمحمود، در تاجیکستان امیر اسماعیل و... را مورد تکریم و تجلیل قرار میدهند.
نیک میدانیم که اینان بخشی از گذشته تاریخی ما را تشکیل میدهند و در هر حالتی که باشند، قسمتی از سرگذشت فرهنگی ما را شامل میشوند. با این حال باید پرسید تا چه اندازه در شناخت و معرفی آنها کوشیدهایم؟
باید توجه داشت که بر اعمال و کردار دیگران در محدوده نفوذشان نمیتوان ایراد گرفت. هر دولت و ملتی این اختیار و امکان را دارد که در چارچوب مصالح خویش اندیشه و عمل کند.
چیزی که لازم است به آن التفات و عنایت کافی داشته باشیم، آن است که عرصه جهانی، صحنه رقابت است و با تلاش و کوشش حساب شده و توأم با مطالعه و برنامهریزی و اقدام و عمل سنجیده میتوانیم منزلت و موقعیت مطلوب و مورد نظر خویش را کسب کنیم. فعالیت مثبت سازنده و توأم با پیشقدمی و اقدام مبتکرانه ضامن موفقیت خواهد بود.
در مجموعه جهان اسلام و تمدن اسلامی و نیز در محدودههای خاورمیانه، شبهقاره، آسیای مرکزی، اقیانوس هند و قفقاز، با ملتهای دیگر میراثی را دارا هستیم که هر کس میکوشد سهم و نقش خود را در آن بارزتر جلوه دهد.
بدون شک آن کس موفقتر خواهد بود که به جای انفعال، پیشقدمی؛ به جای اعراض، استقبال؛ به جای سستی، کوشش؛ به جای سکوت، جوشش نماید و به طور کلی خود را وارث آن میراث و مدافع آن نشان دهد.
هر آنچه را که یکی فروگذارد یا با بیمهری و بیاعتنایی از نظر دور سازد یا در شناخت، تصاحب و اظهار تعلق خاطر به آن یا در ارائه تصویر و تفسیری مطابق مصالح خویش از آن غفلت ورزد، دیگران جای او را پر خواهند کرد.
خوشبختانه ایران از نظر قدمت و اصالت و صحت سرگذشت تاریخی و استحکام و استواری فرهنگی و هنری و اشتهار به تمدن و نظام اجتماعی، موقعیتی ممتاز دارد؛ اما اینهمه برای نیازهای امروز کافی نیست.
در غوغای سیاست، تبلیغات و ارتباطات و گره خوردن هر چه بیشتر فرهنگ با سیاست و اقتصاد و جهانگردی، و در وضعیتی که بحران هویت و گسست نسلها و پدیدههایی چون پستمدرنیسم، جهانی شدن و امثال آن مطرح است، تلاشهای تازه و کوششهای بایستهای لازم است مدنظر قرار گیرد.
مثالهایی که در فوق آمد، جزئیاتی است که در نگاهی به فرهنگ و تمدن ایرانی و در قیاس با دیگران دیده میشود. در مقیاسهایی بزرگتر و در موضوعاتی حساس نیز میتوان مواردی دیگر را مطرح ساخت؛ برای مثال افغانستان: تاریخچه و شرایط شکلگیری این کشور روشن است، نیز میزان ارتباط و تشابه آن با فرهنگ ایرانی. زمانی در این کشور زبان فارسی از رسمیت انداخته شد و سپس برای مدتی نوروز نیز ممنوع گردید.
بار دیگر زبان فارسی، نوروز و بعضی عناصر فرهنگی دیگر مورد توجه واقع شدند. در تاجیکستان زمانی تحت تأثیر سلطه روسها، فرهنگ ایرانی و زبان فارسی دچار محدودیت شد؛ اما اکنون رودکی، سامانیان، زبان فارسی... را مورد توجه جدی قرار میدهند.
درنتیجه اکنون در داخله خویش، افغانستان و تاجیکستان شرایط فرهنگی جدیدی را که از خصوصیات آن تشابه و تقرب بیشتر با ایران است، تجربه میکنند و در مجامع فرهنگی جهانی نیز روز به روز در هیأت جدید حضوری گستردهتر مییابند. در ترکیه، ترکمنستان و ازبکستان جشن نوروز برگزار میشود، بسیاری از آثار فارسی به زبانهای مختلف ترجمه میشود و نقشههای تاریخی گوناگونی در متون درسی و غیردرسی منعکس میگردد. در چنین شرایطی موقعیت ایران چگونه است و مسئولیت ما چیست؟
حفظ موقعیت ممتاز فرهنگی که از آن برخوردار هستیم و حتی گسترش و تعمیق آن مستلزم دقتنظر و وسعت عمل بیشتری است. اکنون جهان فرهنگی ایرانی فقط با ممانعت، مخالفت یا مقاومت روبرو نیست، بلکه رقابت چه در جهان ایرانی و چه در جهان اسلام نیز برای آن مطرح است.
